سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : یاد دهید و آسان گیرید و سخت مگیرید [ابن عباس]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :33
بازدید دیروز :162
کل بازدید :377384
تعداد کل یاداشته ها : 397
95/6/3
5:50 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
قیاسی کنگاوری[2846]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
نسیم معرفت سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار خسته عشق کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب عاشقانه * مالک * جاده های مه آلود مهندسی+عمران+آبادانی+توسعه تنهایی......!!!!!! @@@فردوس@@@ جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی موسسه (کانون) فرهنگی هنری قرآن و عترت حسن آباد جرقویه علیا گیاه پزشکی 92 BABAK 1992 ###@وطنم جزین@### وبلاگ آموزش آرایشگری خورشید تابنده عشق ایرانیان برترین لحظه ها سه ثانیه سکوت منطقه و بیداری اسلامی وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام خاطرات و دل نوشته های دو عاشق ❤ღنیلوفرهای آبیღ❤ geleh..... بصیرت مطهر رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ عاشقتم دارالقرآن الکریم صادق آل محمدص حسن آباد جر قویه علیا پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... تصویر سازی و طراحی کتاب کودک 09128546268 09128546268 عاشق آسمونی برادرم ... جایت همیشه سبز ... چشمـــه ســـار رحمــت کوثر ولایت پرستاری دانشگاه آزاد آباده(ورودی91) امامزاده میر عبداله بزناباد صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره گل باغ آشنایی پایگاه امام جعفر صادق شهیدیه ماتاآخرایستاده ایم دوراهک فانوس عشق ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی مقبلی جیرفتی ****شهرستان بجنورد**** پرستاری 91 هفت آسمان بـــــاغ آرزوهــــا = Garden of Dreams هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر بادصبا محمدمبین احسانی نیا نقاشخونه یاس دانلود لنگه کفش مــــبــــلـــــــغ اسـلـــام مرام و معرفت شهادت به روز سوره777 داریوش آریا شهیدان مظلومند ||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *|| بصیرت ومعنویت گل رازقی من.تو.خدا بلوچستان ایساکو -فروشگاه برتر-مسیبیان صدای دل... سربازی در مسیر ان سالهای دوست داشتنی عشقی به پاکیه عشق شیرین و آبتین برادران شهید هاشمی شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد یامهدی اندیشه های من LOWO منتظر نباش تا پرنده ای بیاید و پروازت دهد در پرنده شدن خویش بکوش rezahosni در انتظار آفتاب ☂ ϟ ☁تبسمے بـہ ناچار ☁ ϟ ☂ علی بامری مجله مدیران S&N 0511 دلـتنگــ همیـشـگـــــــــی **عاشقانه ها** نگارستان خیال .عاشق خدا . پیکو پیکس | منبع عکس تبیان سارا احمدی پلاک صفر عشق یادداشت های من *bad boy* پایگاه مرجع شهیدان باکری معرفی روستای قزل احمد دل پرخاطره

در عالم خلقت ، خداوند انواع مخلواقتی را دارد که بسیاری از آنان برای ما نا شناخته و یا لا اقل مبهم و گنگ هستند  

یکی از این مخلوقات خداوند ، ملایک می باشند که تا حدودی درباره انها در قران مجید صحبت شده است و ما اجمالا آشنایی مختصری درباره انها داریم که در این فرصت به اختصار مطالبی ارایه خواهد شد

فرشته یا مَلَک (جمع آن ملائکه) موجوداتی نامرئی و فراطبیعی، که مأمور اجرای اوامر خدا در دنیا و آخرت‌اند.

هر یک از ملائکه وظیفه و مقامی معلوم دارند و در انجام وظیفه خود کوتاهی نکرده و از هر گناه و نافرمانی پاک و مبرّا هستند. آنها می‌توانند به برخی صورت‌ها درآیند.

مهمترین فرشتگان، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند.

ملائکه در دیگر ادیان

زرتشت: به شش فرشته بلند مرتبه زرتشتی، امشاسپندان و به دسته دیگر که مقام پایین‌تری دارند، ایزد گفته می‌شود. ایزدان دو دسته‌اند: ایزدان مینوی و ایزدان دنیوی. همه فرشتگان مخلوق اهورامزدا هستند و هر امشاسپند مظهر یکی از صفت‌های او ست.

یهودیت: در این دین، فرشتگان به منزله بندگان خدا هستند که دستورهای او را در زمین اجرا می‌کنند. آنان مؤمنان را حمایت و کافران را تنبیه می‌کنند و وحی الهی را به انسان‌ها می‌رسانند. گاهی هم امکان دارد در زمین به شکل انسان ظاهر شوند.

مسیحیت: در انجیل، در موارد بسیاری از فرشتگان سخن به میان آمده. فرشتگان پیش از انسان آفریده شده و نگاهبان انسانند. درود فرستادن و به نوعی پرستش برخی فرشتگان مانند میکائیل، در کلیسا‌های مسیحی رایج است، به گونه‌ای که از سده چهارم میلادی، در سرزمین‌های مسیحی، نمازخانه‌هایی برای میکائیل ساخته شده است.

ملائکه در قرآن مجید :در قرآن مجید از این موجودات 88 بار در قرآن یاد شده و باور به وجود آنها بخشی از ایمان مسلمانان است.

آیات زیادى از قرآن در باره صفات ، ویژگیها، ماموریتها و وظائف فرشتگان سخن مى گوید، حتى قرآن ، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى قرار داده است ، و این دلیل بر اهمیت بنیادى این مساله است :

آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله : (پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده ، و مومنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند) (بقره - 285).

بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیهاى است که براى اثبات آن با این صفات و ویژگیها راهى جز ادله نقلیه نیست ، و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت .

قرآن مجید روی هم رفته ویژگیهاى آنها را چنین مى شمرد:

1 - فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند(بل عباد مکرمون ) (انبیاء 26).

2 - آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمیکنند (لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون ) (انبیاء 27).

برخی از وظایف فرشتگان

3 - گروهى حاملان عرشند (حاقه - 17).

و گروهى مدبرات امرند (نازعات - 5).

گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف - 37).

و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار - 10 تا 13).

گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام - 61).

و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سرکشند (هود - 77).

گروهى امدادگران الهى نسبت به مومنان در جنگها هستند (احزاب - 9).

و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء میباشند (نحل - 2)

4 - آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند، چنانکه در آیه 5 سوره شورى میخوانیم : و الملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فى الارض : فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار میکنند.

5 - با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرینش ‍ آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آیات 30 - 34 سوره بقره ).

6 - آنها گاه به صورت انسان در مى آیند، و بر انبیاء و حتى غیر انبیاء ظاهر میشوند، چنانکه در سوره مریم میخوانیم :

فرشته بزرگ الهى به صورتانسان موزون بر مریم ظاهر شد: فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا: (مریم - 17).

در جاى دیگر به صورت انسانهائى بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند (هود - 69 و 77).

حتى از ذیل این آیات استفاده میشود که قوم لوط نیز آنها را در همان اشکال موزون انسانى دیدند (هود - 78).

سوال : آیا ظهور در چهره انسان، یک واقعیت عینى است ؟ یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک ؟

 پاسخ :ظاهر آیات قرآن معنى اول است ،{ یک واقعیت عینى}هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزیده اند.

7 - از روایات اسلامى استفاده میشود که تعداد آنها بقدرى زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست ، چنانکه در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم : هنگامى که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسانها؟ فرمود: سوگند به خدائى که جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهاى زمین ، و در آسمان جاى پائى نیست مگر اینکه در آنجا فرشتهاى تسبیح و تقدیس خدا میکند.

8 - آنها نه غذا میخورند و نه آب مینوشند، و نه ازدواج دارند، چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) میخوانیم : ان الملائکة لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون و انما یعیشون بنسیم العرش : فرشتگان غذا نمیخورند و آب نمینوشند و ازدواج نمیکنند بلکه با نسیم عرش الهى زندهاند!.

9 - آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنانکه حضرت على (علیه السلام ) در حدیثى چنین .مى فرماید : لیس فیهم فترة ، و لا عندهم غفلة ، و لا فیهم معصیة ... لا یغشاهم نوم العیون و لا سهوا العقول ، و لا فترة الابدان ، لم یسکنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام : (در آنها نه سستى است ، و نه غفلت ، و نه عصیان ... خواب بر آنها چیره نمیگردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمى شود، بدن آنها به سستى نمى گراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى گیرند.

10 - آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوعند و بعضى همیشه در سجودند.

ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون :

(هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان اوهستیم و پیوسته تسبیح او میگوئیم ) (صافات 164 - 166).

امام صادق مى گوید: و ان لله ملائکة رکعا الى یوم القیامه و ان لله ملائکة سجد الى یوم القیامه :

خداوند فرشتگانى دارد که تا روز قیامت در رکوعند، و فرشتگانى دارد که تا قیامت در سجودند!

منبع : تفسیر نمونه جلد 18 – سوره فاطر


95/3/31::: 10:16 ص
نظر()
  
  

حسن سلیمانی نماینده منتخب کنگاور، صحنه و هرسین شد
خبرگزاری شبستان: فرماندار کنگاور، از اختصاص 48 هزار و 440 رأی از مجموع آراء مأخوذه حوزه انتخابیه کنگاور، صحنه و هرسین به حسن سلیمانی خبر داد.

 

شریف خسروی فرماندار کنگاور در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری شبستان، تعداد تعرفه های حوزه انتخابیه کنگاور، صحنه و هرسین را 200 هزار و 700 برگ اعلام کرد که 60 هزار برگ از این تعرفه ها به مصرف نرسیده است.

وی افزود: تعداد برگ تعرفه استفاده شده در این حوزه انتخابیه 140 هزار و 247 برگ است که تعداد تعرفه ویژه نظارتی 139 هزار و 303 برگ بوده است.

خسروی، اظهار کرد: تعداد آراء مأخوذه در شعبات این حوزه، 140 هزار و 90 رأی بوده است که از این تعداد 22 رأی باطله غیر مأخوذه، 4 هزار و 384 رأی باطله مأخوذه و 135 هزار و 688 رأی صحیح است.

فرماندار کنگاور، ابراز کرد: حسن سلیمانی با کسب 48 هزار و 440 رأی از مجموع آراء مأخوذه بیشترین میزان آرا را به خود اختصاص داده است.

وی خاطرنشان کرد: علی رضایی 38 هزار و 440 رأی، وحید احمدی  24 هزار و 694 رأی، کیومرث امیر خانی 10 هزار و 826 رأی، میثم منیعی زاده 6 هزار و 629 رأی، محمد تقی حسن زاده 4 هزار و 670 رأی، عبدالحسین شورچه 703 رأی، محمد حسین خزایی 635 رأی و علی بدری 500 رأی کسب کرده اند.

خسروی میزان مشارکت مردم در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی را خوب ارزیابی کرد و از عموم مردم برای حضور پرشور در انتخابات قدردانی کرد.

وی با انتقاد از برخی تخلفات و آسیب های مشاهده شده مبنی بر جهت دادن به افکار و آراء مردم، ابراز امیدواری کرد: در  دوره های دیگر با عقلانیتی که در این جریان حاکم است شاهد چنین آسیب های نباشیم.

فرماندار کنگاور، گفت: ازمشارکت بسیار خوب مردم که ساعت ها در صف ایستادند تا رأی خود را به صندوق بیاندازند تشکر می کنم چرا که آنان نه به فرد بلکه به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران رأی دادند.

 


94/12/10::: 2:51 ع
نظر()
  
  

 

حاج حسن سلیمانی متولد دهمین روز آذر سی و دو در شهرستان صحنه در خانواده ای کشاورز و مذهبی دیده به جهان گشود،تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه اسلامی و مقاطع تحصیلی دبیرستان را در دبیرستان شرف گذرانیده و در خرداد ماه سال پنجاه و یک موفق به اخذ مدرک دیپلم تجربی گردیده که در طول دوران تحصیل به عنوان نفر اول استان چه در رشته تجربی و چه رشته های هنری خط و نقاشی شناخته شده و بلا فاصله همان سال با رتبه پنج کشوری در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شده که توانست با توانمندی بسیار بالا و هوش و استعداد تحصیلی و با توکل به خداوند متعال در مدت سه سال (در قالب هفت ترم) تحصیل خود را در شهریور سال پنجاه و چهار به پایان رساند و سه ماه بعد از فارغ اتحصیل شدن از آذر ماه پنجاه و چهار تا آذر ماه پنجاه و شش به خدمت مقدس سربازی  در نیروی دریایی ارتش در جزیره خارک اعزام گردیدند  

و پس از دریافت کارت پایان خدمت به استخدام شرکت توانیروز در آمدند و به عنوان کارشناس امور قرارداد ها در اداره توانیر از دی ماه پنجاه و شش تا خرداد ماه پنجاه و هفت انجام وظیفه نمودند تا این که در دوره کارآموزی قضایی از خرداد ماه سال پنجاه و هفت تا دی ماه همان سال مشغول به گذراندن دوره شدند اما نکته قابل توجه اینجاست که ایشان در زمان محمد رضا پهلوی سوگند قضاوت را یاد نکردند و با روحیه انقلابی و ولایت مداری که در خودشان دیدند به همراه مردم فهیم و انقلابی در تظاهرات خیابانی بر علیه شاه شرکت کردند و نهایتا پس از پیروزی انقلاب شکوهمند در بهمن ماه پنجاه و هفت اعلان حضور کرده و سوگند یاد کردند و در اسفند ماه سال پنجاه و هفت به عنوان دادرس دادگاه شهرستان نهاوند و همزمان دادیار دادسرای انقلاب اسلامی مشغول به امر مقدس قضاوت شدند و پس از آن به عنوان بازپرس دادسرای دادگاه انقلاب شهرستان نهاوند مشغول بودند تا این که در مورخه پنجم مهر ماه پنجاه و نه با اعلام جنگ تحمیلی و احضار افسران احتیاط سال پنجاه و شش بلافاصله به خدمت احتیاط جبهه حق علیه باطل در آمده و تا مورخه پنجم فروردین سال شصت در گردان صد و چهل و هشت لشکر هفتاد و هفت پیروز خراسان بعد از مدت شش ماه حضور در جبهه به دادسرای شهرستان کرمانشاه منتقل شدند و به عنوان دادسرای دادگاه شهرستان در خردادماه سال شصت شروع به کار کردند و پس از آن به دادگستری شهرستان پاوه مأمور شدند و در سال شصت و یک به شهرستان کرمانشاه بازگشته و به عنوان مشاور دادگاه خانواده و رئیس‌ شعبه چهارده دادگاه کیفری دو کرمانشاه و رئیس‌ شعبه سه دادگاه خانواده کرمانشاه تا سال شصت و هفت انجام وظیفه نمودند و از سال شصت و هفت به بعد به عنوان رئیس‌ دادگاه اسلام آباد و در عین حال رییس دادگاه خانواده و رئیس‌ دادگاه حقوقی دو و مرجع رسیدگی دادگستری ایلام و دادگستری غرب استان کرمانشاه مشغول بودند تا این که به عنوان کاندیدا در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای اسلامی در سال هفتاد شرکت کرده و به شهرستان کرمانشاه منتقل گردیده و به عنوان رییس دادگاه کیفری کرمانشاه مشغول شدند و چون شهرستان صحنه جزء بخش کرمانشاه بود  و حوزه قضایی کرمانشاه محصوب می شد باید استعفا می دادند ولی ریاست محترم وقت قوه قضاییه به جای قبول استعفا ، نامبرده را به سازمان بازرسی کل کشور منتقل کردند و از آنجا به خدمت در اداره کل بازرسی استان کرمانشاه مأمور شدند و در خرداد سال هفتاد و یک با رای بیش از پنجاه درصد آرای مردم شریف و فهیم و ولایتمدار حوزه کنگاور،صحنه و هرسین به عنوان نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی تا خرداد سال هفتاد و پنج حضور داشتند که لازم به ذکر است ایشان از فاصله سال های هفتاد و پنج تا هشتاد در مدت پنج سال به عنوان مدیر کل حقوقی سازمان بازرسی کل کشور و معاونت فرهنگی سازمان بازرسی و معاونت اقتصادی سازمان بازرسی و مشاور رییس کل سازمان بازرسی کل کشور انجام وظیفه نمودند تا اینکه از سال هشتاد تا هشتاد و هفت به مدت هفت سال به عنوان نماینده مردم شهرستان های کنگاور صحنه هرسین دینور و بیستون در دوره های مجلس ششم و هفتم در مجلس حضور داشتند در طول این چند سال در حوزه فعالیت های قضایی به عنوان دادیار دادسرای دیوان عالی کشور و عضو معاونت دیوان عالی کشور، به پرونده درخشان خود اضافه نموده و از سال هشتاد و هفت به بعد به دلایل مختلف در عرصه انتخابات حضور نداشتند و در بازگشت به قوه قضاییه به عنوان معاون دیوان عالی کل کشور مأمور به خدمت در دفتر رئیس‌ قوه قضاییه شدند و در دفتر رئیس‌ تا آذر ماه سال نود مشاغل زیر را بر عهده داشتند

دبیر هیئت عالی نظارت بر حفظ حقوق شهروندی کل کشور

معاون رئیس‌ دفتر رئیس‌ قوه قضاییه

نماینده رئیس‌ قوه قضاییه در ارتباط با نمایندگان مجلس در مجلس شورای اسلامی سال نود و یک به بعد و همچنین به عنوان حقوقدان فرهیخته و وکیل پایه یک دادگستری کانون وکلای مرکز در خدمت مردمان شریف منطقه و کشور بوده و به رزومه درخشان خود اضافه نمودند

لازم به ذکر است کارکرد هایی که ایشان مازاد بر مشاغل یاد شده در طول خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی داشتند به شرح زیر می باشد

از سال هفتاد و یک لغایت اکنون به مدت بیست و چهار سال عضو هیئت انطباق مصوبات دولت با قانون موضوع اصل صد وسی هشت قانون اساسی در مجلس شورای اسلامی به عنوان مشاور حقوق رئیس‌ مجلس انجام وظیفه نمودند

عضو هییت انطباق مصوبات قوای سه گانه با سیاست های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری در کمیسیون نظارت مجلس تشخیص مصلحت نظام

عضو هیئت مشاورین رییس دیوان عدالت اداری در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری از سال هشتاد و هشت تا کنون

عضو کمیسیون حقوقی دیوان محاسبات کل کشور از سال هشتاد و پنج تا اکنون

عضو شورای حقوقی ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی کل کشور از سال هشتاد و پنج تا اکنون

عضو شورای حقوقی بانک مرکزی از سال نود و دو تا کنون

 

موفقیت ایشان را در مجلس شورای اسلامی آرزومندیم


  
  

سلام

این نشانه ها بخشی از علامت هایی است که نشان میدهد شما در معرض عوامل متافیزیکی قرار گرفته اید یا خیر ، لازم نیست همه نشانه ها در شما جمع باشد بلکه داشتن برخی از این نشانه ها برای پی بردن به آثار بعدی کافی است
1- بی نظمی در ساعت خواب.
2- خواب های بی معنی و بی ربط یا کابوس.
3- گرفتگی عضلات شانه، کتف، کمر، گردن، باسن و یا پهلوها زمان بیدار شدن.
4- عدم تمایل به برخاستن از بستر.
5- جای کبودی هایی مثل نیشگون گرفتن که بعد 2تا3روز از بین می رود
6- افسردگی.
7- سردرد و سنگین شدن بی دلیل سر .

8- سردر گمی روزانه
9- داشتن عفونت غیر عادی
10- هیجان زدگی ناگهانی.
11- خوشحالی بی دلیل.
12- ناراحتی بی دلیل.
13- عصبانیت شدید غیر لازم و بی دلیل.
14- زردی صورت.
15- اختلال جنسی.
16- عدم اشتیاق به واجبات شرعی.
17- توهم و عدم تمرکز.
18- گره بی دلیل در کارها.

19-اسهال و دلپیچه بی دلیل

20- مصرف زیاد نمک وشکر

21- ضعف بینایی و اختلال در دید و دو بینی که چند لحظه بعد حالت طبیعی پیدا می شود

22-ریزش موی سر علی الخصوص صبحگاه

23- گرفتگی گوش و اختلال شنوایی

24-عطش زیاد به مایعات

25- خواب رفتگی و سوزن سوزن شدن اعضا بدن

26- مشاهده کبودی بر روی اعضا بدن مانند جای نیشگون گرفتن که بعد از چند روز نا پدید می شود

27- عفونی بودن غیر طبیعی بدن

28- انزوا طلبی و گوشه گیر شدن

29-فکر کردن به خود کشی

30 تنگی نفس و احساس درد در قفسه سینه


..شاید علامت هایی باشد که بتوان آنها را به این ها اضافه نمود لطفا درصورت تمایل بیان  فرمایید


94/11/20::: 3:27 ع
نظر()
  
  

مرحوم (( میرزا علی اکبر نهاوندی )) از کتاب لئالی الاخبار نقل کرده که : شخص مؤمنی با جن مؤمنی رفیق شده بود ، آن شخص می گوید : روزی در مسجد بین صفوف مردم نشسته بودم ، ناگاه آن رفیق جنی من ظاهر شد و گفت : چگونه می بینی حال این مردمی را که در مسجدند ؟

گفتم : بعضی از اینها را می بینم که خوابند و بعضی بیدار .

گفت : برسرشان چه می بینی ؟ گفتم : چیزی نمی بینم ، پس با دست خود چشمهایم را مالید و مسح کرد و سپس گفت : (( نکاه کن )) چون نگاه کردم ، دیدم که برسر هریک از آنان کلاغی نشسته است ، اما بعضی از آن کلاغها گاه با دو بال خود چشم آن شخصی را که بر سرش بودند می پوشاند و گاه بالهای خود را از جلو چشم کنار می زند .

از رفیق جن خود پرسیدم که قضیه این کلاغها چیست ؟ و چرا این کار را انجام می دهند ؟ رفیقم گفت : این کلاغها شیطانهایی هستند که بر آن افراد ما مورند و وظیفه دارند که بر سر آنها بنشینند و هرگاه که از خدا غفلت کنند شیاطین با بالهای خود جلو چشم آنها را بگیرند .

سپس این آیه را تلاوت نمود.

« و من یغش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین »

« هرکس از یاد خدا سرپیچی کند شیطانی را بر انگیزانیم تا یار و همنشین دائم او باشد .

داستانی به نقل از امام محمد باقر(ع)

امام باقر(ع) می فرماید: ابوخالد کابلی مدتی نزد پدرم علی بن الحسین (ع) خدمت می کرد. روزی اشتیاقش را نسبت به دیدار مادرش به حضرت بازگو نمود و برای رفتن نزد او رخصت خواست.

 حضرت فرمود:‌ فردا مردی از اهل شام که صاحب شأن و جاه ومال است با دخترش که جن زده شده به سراغ طبیب این جا می اید و حاضر است مال خود را برای علاج دخترش صرف کند تو نزد او برو و بگو: من ده هزار درهم می گیرم و او را معالجه می کنم.

 فردا مرد شامی با دخترش آمد و سراغ از طبیب گرفت.

ابوخالد گفت: من ده هزار درهم می گیرم و او را معالجه می کنم.

پدر قول داد که پول را بدهد. حضرت فرمود: به زودی با تو مکر می کند و به وعده اش وفا نمی کند، سپس فرمود: برو در گوش چپ دختر بگو: ای خبیث حضرت زین العابدین می فرماید: از بدن این دختر بیرون رو و دیگر بر نگرد.

 ابوخالد چنین کرد. جنون دختر خوب شد سپس مال را از پدرش مطالبه کرد،‌اما او مسامحه نمود، چون آن مرد کوتاهی کرد حضرت فرمود: فردا باز مرضش بر می گردد به او بگو: دلیل عود بیماری آن است که به وعده ات وفا نکردی اینک اگر ده هراز درهم را در دست علی بن الحسین (ع) بگذاری من او را علاج می کنم به طوری که دیگر بر نگردد فردای آن روز به دستور آن جناب عمل کرد و گفت : آگر برگری تو را به آتش خدا می سوزانم شیطان از بدنش خارج شد و دیگر باز نگشت.

 ابوخالد مال را گرفت و به جانب مادر رفت.

(علیرضا رجالی،‌ جن و شیطان، ص 90 به نقل از شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص 121.)


  
  

به نام خدا خداوند تبارک وتعالی انسان را اشرف مخلوقات نامیده است و او را از دو بعد جسمانی و روحانی تکمیل نموده است جسم او را به وجه احسن خلق نمود و بعد دیگری بر آن افزود که آن فضیلت انسان بر تمام مخلوقات است و اعلام داشت که من خلیفه و جانشین بر روی زمین قرار دادم به راستی آیا همه انسانها شایستگی رسیدن به مقام قرب الهی را دارند؟ آیا هر که چهره بر افروخت دلبری داند؟ چرا خداوند گاها ًبرخی انسانها را از چهار پایان پست تر می داند و گاهی او را از ملایک بالاتر!؟؟ در حدیث شریفی از نبی مکرم اسلام {ص} آمده است و خلق الله الانس ثلاث اصناف صنف کالبهایم و صنف اجسادهم اجساد الانس و ارواحهم ارواح الشیاطین و صنف فی ظل الله لا ظل الا ظله {نهج الفصاحه حدیث1451} خداوند آدمیان را سه گونه آفریده است یک قسم مانند چهار پایان و قسم دیگر بدن هایشان مانند بنی آدم و روح ها یشان مانند شیاطین است و قسم دیگر روزی که سایه ای جز سایه خداوند نیست در سایه او هستند کلید سعادت هر دو جهان برای انسان ، شناخت نفس خود است زمانی که انسان به خود شناسی رسید شناخت خداوند برایش بسیار راحتراست از حضرت رسول اکرم {ص} منقول است من عرف نفسه فقد عرف ربه {معراج السعاده ملا احمد نراقی} هر کس بشناسد نفس خویش رابه تحقیق شناخته است خدای خویش را براستی انسان اگر خودش را نشناسد دیگری را چگونه می تواند بشناسد چون از انسان به خودش نزدیکتر کسی نیست تو که در علم خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی خیلی از افراد مدعی هستند که من خودم را می شناسم زمانی که دلیل این ادعا را می خواهی اینگونه پاسخ خواهند داد که ما خلق شده ایم از دست و پا و چشم وگوش پوست واستخوان ورگ وپی ، وقتی گرسنه می شویم غذا طلب می کنیم وقتی تشنه می شویم آب، در سرما و گرما در راه یافتن جایی امن برای گذران هستیم. اگر حقیقت شناخت آدمی این باشد پس چه اسباب فخر فروشی بر دیگر مخلوقات خداوند داریم؟؟؟ اگر به خوردن باشد که غالب حیوانات از ما بیشتر می خورند فیل در هر شبانه روز تا 150 کیلو گرم آذوقه نیاز دارد ، شتر در هر بار آب خوردن تا 140 لیتر می تواند آب بخورد و طاقت تحمل گرما را بسیار بیشتر از انسان دارد و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا {اسرا70} ما تفضیل و برتری دادیم فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود پس ما باید به دنبال علت این بر تری باشیم ... می دانیم که صفاتی که در وجود انسان جمع شده است بعضی صفات بهایم هستند برخی صفات سباع و درندگان و بعضی صفات شیاطین و برخی هم صفات ملایک و فرشتگان .. ما باید صفاتی که باعث سعادت مان است را بشناسیم و در پی تقویت آنها باشیم واز آنهایی که باعث خذلان و نابودی ما هستند دوری نماییم. اگر میخواهی خودت را بشناسی بدانکه هر کسی از دو چیز آفریده شده است یکی این بدن ظاهری که تشکیل شده است از گوشت و پوست واستخوان و رگ و پی و غیر اینها و از جنس عالم محسوسات است و تشکیل شده است از چهار عنصر آب ، باد ، خاک و آتش که اینها را با چشم ظاهری می توان دید دیگری نفس است که آن را روح ،عقل ، جان ودل هم می گویند و این بعد از عالم ملکوت است واز عالم مجردات است و خداوند تبارک وتعالی با قدرت کامله خودش بین این دو ارتباط کامل برقرار نموده است و این نفس را با چشم مادی و ظاهری را نمی توان دید . حالا که دانستیم که هر شخصی از دو بخش حیات یافته است بخشی که انسان را اشرف مخلوقات نموده ، قسمت روح انسان است . وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» و از تو درباره «روح» سؤال مى‏کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!» (اسراء، 85) مفسران بزرگ در گذشته و حال درباره معنی روح و تفسیر این آیه شریفه سخن بسیار گفته‏اند. یکی از تفسیرها این است که پرسش کنندگان از حقیقت روح آدمی سؤال کردند؛ روح عظیمی که ما را از حیوانات جدا می‏سازد و برترین شرف ما است و تمام قدرت و فعالیت ما از آن سرچشمه می‏گیرد از آن جا که روح، ساختمانی مغایر با ساختمان ماده دارد و اصول حاکم بر آن غیر از اصول حاکم بر ماده و خواص فیزیکی و شیمیایی آن است، پیامبر(ص) مأمور می‏شود در یک جمله کوتاه و پر معنی بگوید: "روح از عالم امر است؛ یعنی خلقتی اسرارآمیز دارد. (تفسیر نمونه، ج 12، ص252 ) این که گفته شد روح از عالم امر است، معنایش این است که روح، موجود مجرد است و در پیدایش متوقف بر ماده و مادیات نیست، بلکه با امر و مشیت الهی دفعتاً موجود می‏شود. چنان که قرآن می‏فرماید: "انّما أمره اذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون"؛ فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‏گوید: موجود باش، آن نیز بی درنگ موجود می‏شود. (یس،82) بنابر،این تفسیر مراد از روح در این آیه شریفه روح انسان است علامه طباطبایی می‏فرماید: "قل الروح" پاسخ کافی است از سؤال از روح و آن این که روح از مقوله امر است که فقط با امر الهی دفعتاً موجود می‏شود. لذا معنای "مااوتیتم من العلم الا قلیلاً" این است که علم به روح ،که خداوند به شما داده، اندکی از بسیار است، چون روح موقعیتی در عالم وجود دارد و آثار و خواصی در این عالم بروز می‏دهد که بسیار بدیع و عجیب است و شما از آن آثار بی خبرید ( ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، ص 333) روح انسانی، مجرد از ماده است و تعلقش به بدن تعلق تدبیری است، و پس از زوال روح حیوانى که بخار است، تعلقش قطع می شود و در قبر همین روح تعلق می گیرد بدون روح حیوانى، و پرسش و سؤال می شود از او و چون کسانى که سؤال کردند، معناى مجرد را درک نمى‏کنند،لذا جواب اینها "قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی" است. (أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص 301) روح در قرآن دارای معانی متفاوتی است و مهمترین معنی همان روح انسانی مجرد از ماده است با توجه به مطالب فوق به بحث حدیث مورد بحث بر می گردیم قرآن کریم در سوره اعراف در آیه شریفه179 می فرماید: " وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ" صاحب تفسیر شریف نور در توضیح این آیه فرموده اند: هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه ا‏ى کار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در کفر و لجاجت، دوزخ است، گویا که در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند. گروه اول را گه در حدیث آمده بوده است انسانهایی هستند که مانند چهارپایانند و در این آیه شریفه برخی از ویژگی های این افراد بیان گردیده است آرى، انسان‏هایى که هویّت انسانى خود را از دست داده ‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏ باشد، انسان در داشتن چشم، گوش و زبان، شبیه حیوان است، ولى کیفیّت و هدف بهره‏ بردارى انسان از نعمت‏ها باید بهتر و بیشتر باشد، وگرنه همچون حیوان بلکه پست‏ تر از آن است. انسان باید علاوه بر ظاهر، ملکوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه ‏هاى باطنى و معنوى را بشنود. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏ شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و کتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى کرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند. گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نکرده مگر آنکه انسان مى‏ تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد. آرى، تکلیف‏ پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است. 1- فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. «ذرأنا...» 2- جنّ هم مثل انسان، تکلیف و اختیار، کیفر و پاداش دارد. «من الجنّ و الانس» 3- ملاک انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تکالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. «اولئک کالانعام» 4- کسى که با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ اى صحیح نبرد، بدتر از موجودى است که اساساً فاقد آنهاست. «بل هم اضلّ» 5 - انسان‏هاى غافل و بى ‏بصیرت، (در بى‏ تفاوتى، شکم‏ پرستى، شهوت‏ پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت) مانند چهارپایان مى‏ باشند. «اولئک کالانعام» 6- غافلان، از حیوانات هم بدترند. «بل هم أضلّ اولئک هم الغافلون» 7- انسان‏هاى بى‏ بصیرت، از هدف، خدا، خود، امکانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند. «اولئک هم الغافلون» 8 - دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره ‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و کمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده ‏اند. «اولئک هم الغافلون» قسمت دوم حدیث افرادی هستند که جسمشان انسان است ولی روحشان شیطان وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ {سوره انعام آیه112} و بدین‏گونه براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم، که بعضى از آنان به قصد فریب، سخنان آراسته را به بعضى دیگر القا مى‏کنند؛ و اگر پروردگار تو مى‏خواست چنین نمى‏کردند. پس آنان را با افترایشان واگذار. شیطان" از ماده "شطن" به معنای دوری گرفته شده است. شیطان چون از کارهای خیر فاصله گرفته و از رحمت خدا دور شده، به این نام خوانده شده است. [مجمع البحرین، ماده ی شطن.] شیطان اسم جنس (عام) است و ابلیس اسم خاص و علم. به عبارت، دیگر شیطان به هر موجود موذی، منحرف کننده، سرکش و طغیانگر خواه از نوع انسان باشد یا غیر انسان گفته می شود. ابلیس نام شیطانی است که حضرت آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکریان خود در کمین انسان هاست. [شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن، ج2، 490؛ بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قر آن، ص12.] صحاح اللغة می گوید: هر سرسختی که از حق و حقیقت روگردان باشد، چه از افراد انسان، چه از جن و چه از حیوانات، شیطان است. [صحاح اللغة، باب النون، فصل الشین، ماده ی شطن، ج5، ص 2144] از موارد استعمال واژه ی شیطان در قرآن کریم، هم استفاده می شود که شیطان به موجود موذی و مضر گفته می شود. موجودی که از راه راست برکنار بوده و در صدد آزار دیگران است. چنانچه در قرآن آمده: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء...». [مائده، 91.] شیطان می خواهد بین شما، دشمنی و بغض و کینه ایجاد کند... . در قرآن کریم، شیطان به موجود خاص اطلاق نشده، بلکه حتی به انسان های شرور و مفسد هم شیطان گفته شده است. «و کذالک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن». [انعام، 112.] و بدین سان ما برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انسانی و یا جن قرار دادیم. از این که به ابلیس هم شیطان گفته شده، به خاطر فساد و شرارتی است که در وجود او قرار دارد. [بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص 13 – 14.] واژه ی شیطان حتی به میکروب ها هم اطلاق شده است. «لاتبیتوا القمامة فی بیوتکم... فانها مقعد الشیطان». [ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج13، ص6340.] زباله ها را شب در خانه های خود نگه ندارید؛ زیرا زباله جایگاه شیطان است. از آن جا که زباله محل تجمع حیوانات و حشرات موذی است، از آن تعبیر به شیطان شده است. علاوه بر اینها، خداوند در قرآن کریم در آیات فراوان پیروی از هوای نفس ، حسد ، غضب، تکبر ، منافقان و ... را نیز شیطان خوانده است. [موسوی غروی، محمد جواد، آدم از نظر قرآن، ج2، فصل 9، اطلاقات شیطان، ص327 – 39] بنابراین، به نظر می رسد شیطان معانی مختلف دارد که یکی از مصداق های روشن آن ابلیس و لشکریان او است و مصداق دیگر آن ، انسان های مفسد و منحرف کننده اند، و البته در پاره ای از موارد به معنای میکروب های موذی نیز آمده است. [بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص13 – 14.] به بیان دیگر، شیطان در معنای اصلی گویا مفهوم وصفی دارد؛ یعنی "شرور" ، و در قرآن کریم شیطان به همین معنا بکار رفته است. جز این که گاهی در مورد خود ابلیس و گاه با معنای عام در مورد هر موجود شروری که شرارت در او ملکه ی راسخ گردیده است. پس ممکن است شیطان از جن یا انس باشد و در میان شیاطین جن فرد ممتازی وجود دارد که در شیطنت مقام عالی دارد و او ابلیس است. [مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن ج1-3، ص297-298.] نتیجه: شیطان به موجودی گفته می شود که حالت سرکشی و سرسختی دارد و در عین حال فتنه انگیز و گمراه کننده است و ممکن است از نوع انسان، جن و حیوان و یا هر نوع دیگر باشد و منظور از "شیطان انس" انسان هایی هستند که دارای چنین ویژگی هستند. در انتهای حدیث شریف آمده است و صنف فی ظل الله لا ظل الا ظله و ِقسم دیگر روزی که سایه ای جز سایه خداوند نیست در سایه او هستند و به حق می توان گفت این افراد جسماً و روحاً انسان هستند تعبیر ظل الله در روایات شیعه فراوان آمده است؛ مانند «ظل الله سبحانه فی الآخرة مبذول لمن أطاعه فی الدنیا».[ تمیمی آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 183، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366ش] «... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ بِکَلِمَةٍ یُلْطِفُهُ بِهَا وَ فَرَّجَ عَنْهُ کُرْبَتَهُ لَمْ یَزَلْ فِی ظِلِّ اللَّهِ الْمَمْدُودِ عَلَیْهِ (مِنَ الرَّحْمَةِ) مَا کَانَ فِی ذَلِکَ»؛[ وسائل الشیعة، ج 16، ص 176.] رسول خدا (ص) فرمود هر که برادر مؤمن خود را با سخن مهر آمیز گرامى دارد، یا برآورد از او حاجتى، یا آن که از او یک گرفتارى بگشاید، پیوسته رحمت بر سر او سایه گسترده‏اى دارد تا در کار انجام حاجت او است‏ ظل در این موارد به معنای در پناه و در حمایت بودن است: «...وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَ یَمْکُثُ فِی ظِلِّهِم‏...» [ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 108، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.] و مرا از کسانی قرارده که دست به دامان آنها(ائمه) شده اند و در سایه حمایت آنها قرار گرفته اند به طور طبیعی آن که در ظل و سایه معصومان باشد، در ظل و سایه خدا نیز خواهد بود؛ چرا که معصومان هم، نماد و تبلوری از سای? رحمت پروردگارند، اما به صورت مطلق نمی توان گفت گه هر جا که واژه سایه خدا آمده، منظور از آن معصومان هستند؛ به این دلیل که: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) مَنْ مَشَى فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ أَظَلَّهُ اللَّهُ بِخَمْسَةٍ وَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَک‏...»؛[ کلینی، کافی، ج 2، ص 197، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.] امام باقر (ع) فرمود: هر کس در راه حاجت برادر مسلمانش گام بردارد، خدا او را در زیر سایه 75 هزار فرشته قرار می دهد. همچنین از امام صادق (ع) نقل شده است: هر که از خدا بسیار یاد کند، خدا او را در بهشتش زیر سایه خود می گیرد.[ همان، ص 122، «عَنْ دَاوُدَ الْحَمَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَظَلَّهُ اللَّهُ فِی جَنَّتِهِ] یعنی روزی که هیچ پناهگاهی جز خدا نیست بنابراین، ظل وسایه در این موارد به معنای لغوی و مصطلح نیست تا ازآن شبهه جسمیت خداوند پیش آید بنابراین ای برادر و خواهر دینی مواظب باشیم که در انتخاب مسیر زندگی ، صنف سوم را برگزینیم و در آن مسیر حرکت نماییم که خیر دنیا و آخرت در آن است .


94/11/11::: 8:55 ص
نظر()
  
  

سلام

گاهی افرادی مراجعه می نمایند و درباره سحر و جادو وطلسم سوالاتی دارند که حاکی از استیصال و در ماندگی است

وقتی علت را جویا می شوی دلایلی می آورند که شاید ابتدا کمی گنگ باشد

مثلا میگویند اختلاف بین خانواده

ندا شتن کسب و کار

 شوهر نکردن دختر

 زن نگرفتن پسر ...

گیر و گرفتاری روزمره

برکت نداشتن در آمد

سحر چیست و از چه زمانی پیدا شده؟

 در اینکه سحر چیست، و از چه تاریخی به وجود آمده؟ بحث فراوان است این قدر می‏توان گفت که سحر از زمانهای خیلی قدیم در میان مردم رواج داشته است، ولی تاریخ دقیقی برای آن در دست نیست، و نیز نمی‏توان گفت چه کسی برای نخستین بار جادوگری را به وجود آورد؟ ولی از نظر معنی و حقیقت سحر می‏توان گفت: سحر نوعی اعمال خارق العاده است که آثاری از خود در وجود انسانها به جا می‏گذارد و گاهی یکنوع چشم‏بندی و تردستی است، و گاه تنها جنبه روانی و خیالی دارد  

سحر از نظر لغت به دو معنی آمده است  

  1-به معنی خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی و به تعبیر قاموس اللغه سحر یعنی خدعه کردن  

  2- کل ما لطف و دق: آنچه عوامل آن نامرئی و مرموز باشد  

در مفردات راغب که مخصوص واژه‏های قرآن است به سه معنی اشاره شده:  

  1- خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیت، همانند شعبده و تردستی

  2- جلب شیطانها از راههای خاصی و کمک گرفتن از آنان

  3- معنی دیگری است که بعضی پنداشته‏اند و آن اینکه: ممکن است با وسائلی ماهیت و شکل اشخاص و موجودات را تغییر داد، مثلا انسان را بوسیله آن به صورت حیوانی در آورد، ولی این نوع خیال و پنداری بیش نیست و واقعیت ندارد  

از بررسی حدود 51 مورد کلمه سحر و مشتقات آن در سوره‏های قرآن از قبیل: طه، شعراء، یونس و اعراف و... راجع به سرگذشت پیامبران خدا: موسی، عیسی و پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به این نتیجه می‏رسیم که سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسیم می‏شود:  

آنجا که مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده و چشم‏بندی است و حقیقتی ندارد چنانکه می‏خوانیم

   1- فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعی: (ریسمانها و عصاهای جادوگران زمان موسی در اثر سحر، خیال می‏شد که حرکت می‏کنند) سوره طه آیه 66 و در آیه دیگر آمده است فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم (هنگامی که ریسمان‏ها را انداختند چشمهای مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند) (اعراف آیه 116) از این آیات روشن می‏شود که سحر دارای حقیقتی نیست که بتوان در اشیاء تصرفی کند و اثری بگذارد بلکه این تردستی و چشمبندی ساحران است که آنچنان جلوه می‏دهد  .

  2- از بعضی از آیات قرآن استفاده می‏شود که بعضی از انواع سحر به راستی اثر می‏گذارد مانند آیه فوق که می‏گوید آنها سحرهائی را فرا می‏گرفتند که میان مرد و همسرش جدائی می‏افکند (فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه) یا تعبیر دیگری که در آیات فوق بود که آنها چیزهائی را فرا می‏گرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود (و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم)

ولی آیا تاثیر سحر فقط جنبه روانی دارد و یا اینکه اثر جسمانی و خارجی هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشاره‏ای به آن نشده، و لذا بعضی معتقدند اثر سحر تنها در جنبه‏های روانی است

وقتی که به منابع دینی مانند قران رجوع می کنیم می بینیم در این کتاب شریف به کرات از کلمه سحر نام برده است

ولی آنچه مهم است

1} سحر وجود دارد

2} سحر تاثیر دارد

برای نمونه آیه 102 سوره مبارکه بقره را مورد بررسی قرار خواهیم داد

(یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‏خواندند پیروی می‏کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد، و لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت نازل شد پیروی کردند، (آنها طریق سحر کردن را برای آشنائی به طرز ابطال آن به مردم یاد می‏دادند) و به هیچ کس چیزی یاد نمی‏دادند مگر اینکه قبلا به او می‏گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را می‏آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیفکنند (نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند) ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمی‏توانند به انسانی ضرر برسانند، آنها قسمتهائی را فرا می‏گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت، و مسلماً می‏دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره‏ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن می‏فروختند اگر علم و دانشی می‏داشتند.

از احادیث استفاده مى شود که در زمان سلیمان (ع) پیامبر، گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند و سلیمان دستور داد که تمام نوشته هاى آن ها را جمع آورى و در محل مخصوصى نگه دارى کنند. پس از وفات سلیمان گروهى آن ها را بیرون آورده، با بهره گیرى از آن ها به تکذیب حضرت سلیمان پرداخته و پیامبر بودن او را منکر شده و به اذیت و آزار مردم پرداختند.
هنگامى که پیامبر اسلام(ص) ظهور کرد اعلام نمود که سلیمان از پیامبران است. برخى از علماى یهود گفتند:‌ از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است در صورتى که او ساحر بوده است! آیات فوق به آنها پاسخ داد.
و برخی از بنی اسرائیل نیز به جای پیروی از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند.

این کار چنان شهرت و گسترش یافت که یهود زمان پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله نیز سلیمان را ساحری زبردست می‌دانستند و او را به عنوان پیامبر نمی‌شناختند! این آیه، گناه و انحراف رها کردن تورات و پیروی از شیاطین سحر آموز را بیان می‌کند که یهود به جای تورات از آنچه شیاطین در زمان سلیمان بر مردم می‌خواندند، پیروی می‌کردند. آنان برای توجیه کار خویش، نسبت سحر به سلیمان نیز می‌دادند، در حالی که سلیمان مرد خدا بود و کارش معجزه، و شیاطین در جهت مخالف او و کارشان سحر بود  .

علاوه بر آنچه گذشت، یهود از منبع دیگری نیز به سحر دست یافتند. بدین طریق که خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل»   در میان مردم قرار داد که روش ابطال و خنثی سازی سحر و جادو را به آنان بیاموزند. امّا برای این کار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند.

 چون انسان تا فرمول ترکیبی چیزی را نداند، نمی‌تواند آن را خنثی نماید؛ لذا فرشته‌ها، ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را می‌آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط می‌کردند که از آن سوء استفاده نکنند و می‌گفتند: این کار مایه‌ی فتنه و آزمایش است، مبادا در مسیر مبارزه و خنثی سازی، خودتان گرفتار شوید. امّا یهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن برای مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّی برای جدایی میان مرد و همسرش بکار گرفتند.

نکات تفسیری

1- سحر و قدرت الهی  

همانند همه چیز سحر هم تحت سیطره قدرت الهی است و ساحر با داشتن علمِ سحر، از دایره‌ی قدرت الهی خارج نیست و بدون اراده‌ی خدا قادر به انجام کاری نیست و به کسی نمی‌تواند ضرری برساند، ولی از آنجایی که خداوند برای هر چیز اثری قرار داده است، سحر و جادو نیز می‌تواند اثرات سویی داشته باشد که از آن جمله تأثیر آن بر روابط زناشویی و خانوادگی است  .

2-ابطال سحر  

یاد گیری سحر به جهت ابطال سحر مجاز است؛ همانند پزشکی که با علل بیماری‌ها آشنا می‌شود تا بتواند با آن مبارزه کند. هاروت و ماروت هم سحر را به جهت ابطال آن به مردم می‌آموختند  .

همانند همه چیز سحر هم تحت سیطره قدرت الهی است و ساحر با داشتن علمِ سحر، از دایره‌ی قدرت الهی خارج نیست و بدون اراده‌ی خدا قادر به انجام کاری نیست و به کسی نمی‌تواند ضرری برساند، ولی از آنجایی که خداوند برای هر چیز اثری قرار داده است، سحر و جادو نیز می‌تواند اثرات سویی داشته باشد که از آن جمله تأثیر آن بر روابط زناشویی و خانوادگی است

  3- تخصص در کنار تعهد  

تخصص اگر با دین و اخلاق و تعهد همراه نباشد نتایج خسارت باری را در پی خواهد داشت. آن دو فرشته وقتی که وقتی به مردم دانش سحر را برای ابطال آن می‌آموختند این مهم را یاد آور می‌شدند که «ما وسیله آزمایش هستیم پس کفر نورز» یعنی این دانش را ابزاری برای ضرر به دیگران و استفاده های ناروا قرار ندهید.

4- تفرقه انداختن میان زن و شوهر، کاری شیاطینی و در حدّ کفر است

5- سحر و جادو واقعیّت دارد و در زندگی انسان م?ثّر است

استفتاآت

آیت الله سیستانی

پرسش: سحر وجادوچه حکمی دارد ؟  

پاسخ: سحر وجادواز محرمات ومعاصی کبیره است و جایز نیست  .

آیت الله محقق کابلی

سوال : سحر و یاد گیری آن [سحر و جادو] آیا سحر و جاود حقیقت دارد؟ آیا همه آنچه از اوهام وخیالات را که مردم سحر وجاود می نامند درست است ؟  

پاسخ دهنده: معظم له  

   سحر و جاود حقیقت دارد ومؤثر است و شرعا آموختن و به کار بردن آن حرام است؛ مگر اینکه برای ابطال سحر از خود و دیگران باشد که در در این صورت یاد گرفتن آن به قدر ضرورت اشکال ندارد  .

آیت الله خامنه ای

س 1232: آیا یاد گرفتن سحر و عمل به آن جایز است؟

ج: علم سحر و یادگرفتن آن حرام است مگر آنکه به منظور غرض عقلایى و مشروع باشد

آیت الله بهجترحمه الله

آیا جادو و سحر واقعیت دارد و در صورت وجود، آیا حرام است؟  

ج. بله، واقعیت دارد و حرام است

التماس دعا


94/8/16::: 7:51 ص
نظر()
  
  

محمّد بن علی بن الحسین(ع)، ملقب به باقر و کنیه ابو جعفر فرزند امام سجاد(ع) است. برخى روز تولد آن حضرت را در مدینه اول ماه رجب مصادف با روز جمعه می‌دانند و برخى دیگر، سوم صفر دانسته‌اند. پدر ایشان امام سجّاد(ع)، پیشوای چهارم شیعیان و مادرش «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبی(ع) است؛ لذا هم از جهت پدری و هم از جهت مادری فاطمی و علوی است.

  در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 رحلت کرد.

قال الامام ابو جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام

جَاهِد هَوَاک کمَا تُجَاهِدُ عَدُوَّک. عیون اخبار الرضا2،ص51.

با هوای نفسانی خود مبارزه کن همانگونه که با دشمنت مبارزه می کنی

جهادی مانند مبارزه با نفس نیست

لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی .

تحف العقول ص 286. مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری ج 11 ص 143.َ

فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.

یااَبا جَعفَرٍ یامُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ اَیُّهَا الباقِرُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا

 وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


94/6/29::: 6:39 ع
نظر()
  
  

یک سخنران معروف در یک جلسه‌ای یک اسکناس در جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب! من این اسکناس را به یکی از شماها خواهم داد ولی قبل از آن می‌خواهم کاری بکنم.
سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز حاضر است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دستهای حاضرین بالا رفت.

   این بار مرد، اسکناس را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان من!‌ با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم چیزی از ارزشهای اسکناس کم نشد و همه شما خواهان آن هستید و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است. -

ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می‌گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می‌شویم، خم می‌شویم، مچاله می‌شویم، خاک آلود می‌شویم و احساس می‌کنیم که دیگر ارزش نداریم. ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی‌دهیم و هنوز برای افرادی که دوستمان دارند آدم با ارزشی هستیم


  
  
   1   2      >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ سلام
+ سلام علیک


+ سلام


+ ؟؟
+ سلام
+ خوبید
+ *سلام دوستان عزیز از غیبت بوجود آمده پوزش می طلبم *
+ سلام
+ سلام دوستان عید انقلاب مبارک باد
+ @};- @};- *به یاد غریبان*@};- @};-